تبليغاتX
حال و هوای دل یک پزشک
با تاخیر روز پزشک رو به همه همکاران محترم و زحمت کش و واقعاْ بی ادعا و کم توقع تیریک می گم!

امسال که جناب وزیر و جناب استاد سابق ما-که دیگه رسماْ یکی دو ماهی می شه به دانشگاه علوم پزشکی تهران خودشون رو منتقلینوندن اون هم از نوع چپانا-فرمودند که هرپزشکی ۳ سال به خانواده های روستایی خدمت کرده باشه با شرایطی می تونه بدون امتحان رزیدنتی وارد این دوره مقدس بشه!

البته اصل موضوع به نظر من همون شرایطشه!حال و هوای دل این پزشک می گه این هم در دیگری است برای ورود از ما بهتران به دروازه های رزیدنتی و البته چند وقتی ماله کشیدن به دهان کسانی که به سهمیه جدید مدیران معترضند!

خداوند روز پزشک و همه روزها را بر پزشکان بی کس و کار و بی پارتی مبارک بنماید!

نوشته شده توسط ورد در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 1:43 | لینک ثابت |
این یکی از خاطرات دروران علوم پایه در ترم سومه که الان یادم اومده و می خوام نقل کنم:

در یکی از کلاس های آناتومی سر و گردن استاد داشت در مورد عضلات سر توضیح می داد که رسید به عضله Temporalis و در خلال توضیح در مورد این عضله به حرکاتی که انقباض این عضله ایجاد می کنه رسید و گفت که یکی از کارهای این عضله می تونه تکون دادن گوش باشه که برخی افراد هم می تونن این کار رو انجام بدن. من هم که در بین بچه ها در این کار حرفه ای شناخته می شدم شروع کردم به تکون دادن گوشهام اون هم با Optionهای مختلف هردو باهم٬یکی در میون چپ و راست٬مثل راهنمای اتومبیل و انواع دیگه و کلی هم بین همه مفتخر شدم که تنها منم که به این هنر بزرگ مفتخرم!

خلاصه کلی با افتخار داشتیم گوشهامون را تکان می دادیم که به یکباره استاد محترم در خلال بحث به این نکته اشاره نمودند که "البته این حرکت بیشتر در بین چهارپایانی مثل گاو رایج است زیرا این عضله در این قبیل حیوانات تخصص یافته تر است"!!!!

صدای نعره وار خنده بود که از بین پسرای کلاس به هوا رفت و ضایع شدن شدید بنده هم که دیگه جای خود داره!!!استاد هم که نمی دونست قضیه از چه قراره فکر کرد بچه ها به حرف اون خندیدن دیگه نمی دونست که به مصداق زنده حرف استاد که همانا من بیچاره بودم خندیده بودن!!

واقعاْ لعنت به عضله ای که بی موقع منقبض شود!

نوشته شده توسط ورد در جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 13:26 | لینک ثابت |
یکی دو روز بعد از اتمام بخش هام شروع به نگارش پایان نامه نموده ام و کماکان مشغولم.امروز اگر خدا بخواد مقدمه رو تموم می کتم که ببرم به استاد نشون بدم و فکر می کنم سخت ترین و ژر صفحه ترین بخش پایان نامه ام همین مقدمه است.

کارهای آماری رو هم انجام دادم و مونده کشیدن نمودارها که اونم مثل تمام کارهای تایپ و تکثیر خودم انجام خواهم داد ان شاءالله!

دعا کنید زودتر تموم بشه و من فارغ التحصیل کامل بشم و زودتر برم به دنبال سرنوشت کاری و سربازی!

کلاْ هم اوضاع خوبه خدا رو شکر!بیکار بی عار می گردیم به قول سریال سه در چهار!بیکاری از اینکه هر روز بری تو خیابونا و محل کاری که از اول ورود به اینجا در ابتدای قبولی خوشت نمی یومده خیلی خیلی خیلی بهتره!

نوشته شده توسط ورد در چهارشنبه نهم مرداد 1387 ساعت 18:39 | لینک ثابت |
بله!بالاخره تمام شد آن هم در ساعت ۶:۳۰ عصر ابری دوشنبه ۳۱ تیر

۱۳۸۷ و من به قول سریال سه در چهار فعلاْ بیکار و بی عار می گردم!

دیگه لازم نیست اول هرماه برم توی بخش جدید و استاد و رزیدنت هت و بچه های جدید رو ببینم و دعا کنم که استاد و رزیدنت خیلی abuse نکنن و بچه ها هم جیم نباشن و اینکه من چه روزایی کشیک باشم که بی جیره و مواجب برای دولت حمالی کنم و اینکه برنامه کشیک جور در بیاد و هزار تا از این دست مشکلات...

واقعاْ خدا رو شکر شکر شکر!و هزاران مرتبه شکر که بالاخره تموم شد!درسته که ستون به ستون حرجه اما یه ستون عظیم رو که طولانی ترین و سخت ترین ستون هم هست رو پشت سر گذاشتم و بازهم خدا رو شکر می کنم.امیدوارم برای من و برای همه جوونا این ستونهای سخت با کمک خدا از حرج بشه فرج!

از این پس خاطراتی رو که از کل این دوره یادم می یاد رو می خوام بنویسم و شاید هم مروری بر گذر ایم ترم ها و اساتیدم داشته باشم.

فعلاْ!

نوشته شده توسط ورد در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 13:23 | لینک ثابت |
امروز که جمعه است و تعطیله!

کلاْ ۳ روز دیگه مونده با یه کشیک!

موفق باشم!

نوشته شده توسط ورد در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 12:31 | لینک ثابت |
دیروز بعد از این همه سال بالاخره به آخرین امتحان رسیدم و دادمش و تموم شد و طومار سالها امتحان دادنم در داین دانشکده به اتمام رسید!

خدا رو شکر که بالاخره تموم شد!

۶ روز و یک کشیک هم تا انتهای کار مونده که اینم انشاءالله به سوتی تموم می شه

 و من راحت می شم!

نوشته شده توسط ورد در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 10:34 | لینک ثابت |
این هم سومین کشیک نوروسرجری که الان در حال گذروندنش هستم!

می مونه فقط یک کشیک دیگه تا فارغ التحصیلی ان شاء الله!

شمارش معکوس هم که از ۱۰ هم کمتر شده و فقط ۹ روز دیگه مونده!

نوشته شده توسط ورد در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 14:27 | لینک ثابت |
امروز هم در دومین کشیک آخرین بخش هستم.

از لحاظ شمارش معکوس هم ۱۱ روز دیگه مونده!

الحمد لله رب العاالمین!

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی!

نوشته شده توسط ورد در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 9:57 | لینک ثابت |
این بخش هم تموم شد و مونده یه نوروسرجری و همش ۱۶ روز!

کاشکی ماههای نیمه اول سال هم ۳۰ روزه بودن و یه روز زودتر تموم می شد!

 

نوشته شده توسط ورد در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 13:43 | لینک ثابت |
و حالا تنها و تنها ۱۷ روز دیگر مانده است!

از ۲۰ هم دیگه کمتر شده!

ای کاش اونایی که می گن چرا روزشماری می کنی و یا می گن وقتی تموم شد دلتنگ این روزها می شی با من در این سالهای مرده همراه بودن و حس من رو می فهمیدن!

نوشته شده توسط ورد در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 22:24 | لینک ثابت |